روز گذرها
سلام گل دختر کوچولو
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
نمی دونی چقدر عشق من هستی.... الان تو خواب نق زدی آمدم یه مقدار شیر دادم و هزارتا بوست
کردم نمی دونی چقدر بهم می چسبه ....
واقعا که خیلی پر انرژی و کنجکاو شدی ...مثل این شکلکه شدی
.gif)
همش در حال بالا و پایین رفتن از مبل و در و دیوار ...
چراغها رو که روشن یا خاموش می کنم با تعجب می گی :,اااا
چندتا کلمه جدید:
"محمد امین " البته یه کم مبهم می گی ولی میشه متوجه شد
"مان" ...ایمان رو صدا میزنی
"چوب شور"
" گوش ... چشم ...ابرو ...دست ....پا "
اسم عروسکت(کیتی): "تی تی"
"قیقی"(قیچی)
وقتی بابا خونه نیست می پرسم بابا کو : "بابا نی" (نیست)
همه رو با صفت "جون" صدا میزنی :"مامان جون ...بابا جون ...عمه جون ..."
خلاصه به حرف زدن علاقه داری و کلی با ما به زبون خودت حرف میزنی
"دمپایی" رو هم مبهم میگی:) و عاشق پوشیدن دمپایی هستی
از حمام که نگم واقعا هر روز میری و اگه نبرمت گریه می کنی و شلوغ بازی در میاری
البته خودت میری اول همه جا رو با رنگ انگشتی رنگ میزنی.... بعد با شلنگ آب همه لگن ها رو
که برات می چینم آب می کنی...بعد اگه لازم باشه میام می شورمت که کلی غر میزنی و اصلا
نمی خوای سرت رو بشورم .... و اگه تمیز باشی یه آب میگیرم و میارمت بیرون و بساطی داریم
با حوله ات .....
.gif)
خوب از گذشت زمان برات بگم :
عید که نه اواخر تعطیلات یعنی 11فرودین با عمه جون و بابایی و مامانی رفتیم شمال
خیلی هوا عالی بود و خوش گذشت...
اینم سیزده بدر:

و روز بعدش یه دوچرخه سواری که خیلی خوشت امد:

و البته شهرک حسابی خلوت شده بود و ها بسیار عالی چون همه بعد سیزده بدر برگشته بودن :)
.gif)
یه روز هم آیسان خانم مهمون خونمون بود و چند ساعتی پیش ما بود ...خیلی خانمه ...گله ..ماهه
ببین وقتی من با یه دستم دوتا جوجه بر می دارم چی میشه:

بذار یه کم بیشتر برات بنویسم از اون روز خوب.... اولا که شما به خاله آزاده می گی مامان!!!
و بعد هم دستش رو ول نمی کنی تا باهات بازی کنه و دنبالت بدو بدو کنه....
بعد هم که به سختی تو نست از دست شما فرار کنه ... همش دنبال آیسان بودی ....
اسمش رو نمی تونی بگی برای همین می گی "نی نی " ... اکه نیاد دنبالت همش می گی " نی نی "
" نی نی" شاید صدتا بگی :) در حد تیم ملی:)....بعد هم به زور متوسل می شی و دستش یا بلوزش
رئ می گیری و می کشی طرف خودت...آیسان جونم ببخشید خاله ..این آوا یه کم روابط عمومیش
ضعف داره باید نقاط ضعفش رو تقویت کنم عزیزم....البته هر دوتاتون همدیگرو دوست دارید ...
تو میری پشت یخچال و با آیسان دالی می کنی بعد دوتایتون کلی می خندید....
امیدوارم دوستیتون همیشه به همین قشنگی بمونه
.gif)
یه حوله برات خریدم ....که بعد از عید تنت کنم ....وقت نشد تازه چند روز پیش که بردمت حموم یادم افتاد
و اوردم تنت کردم ....یه چیزی در حد عاشقش شدی:) ....خلاصه بعد از حموم به زور میذاری از تنت در
بیارم و لباس تنت کنم
.gif)
کیدز کلاب باشگاه انقلاب رفتیم کلی بازی کردی

آوا ...آیسان ... باران ..البته امیر عباس هم بود که نشد 4تایی عکس بگیریم
وقتی داشتیم این عکس رو می گرفتیم یهو دلت خواست با آیسان صحبت کنی ...
انقدر خوشگل رفتی دم پنجره ماشینت و یهو شروع کردی به حرف زدن....قربون دل کوچیکت
.gif)
شمع رو خیلی دوست داری هر چیزی که شبه شمع باشه رو فوت می کنی حتی توی تلویزیون
برات نقاشی شمع رو می کشم و فوت می کنی
می گم بیا شمعا رو فوت کن ....کلا بازی با فوت کردن :)
.gif)
.gif)
25 فروردین هم تولد رهام بود که شما هم دعوت بودی و همش جلوی ضبظ واساده بودی و
رقص نور رو نگاه می کردی و دست میزدی
.gif)
.gif)
شانزدهمین دندون هم در آمد و دندونی که خیلی اذیتت کرد ....نیش بالا سمت چپ ...
مبارکت باشه امیدوارم مواظبشون باشی و اونها هم دندونهای خوبی برات باشن.....
البته مسواک رو خیل دوست داری و خوب می جویش :)
خیلی خوشحالم که در کنارم داری آروم آروم بزرگ می شی و من از تمام لحظاتش اینقدر لذت
می برم ... دوستت دارم عزیزکم
.gif)


روز گذرها
