هفت ماهگی دخترکم
بلاخره هفته دوم عید هم تموم شد و ما مسافرت نرفتیم سه شنبه رفتیم دیدن خاله الی که از کربلا برگشته بود و سوغاتی خوشگل خوردی و کلی با بچه ها کیف کردی و بهت خوش گذشت چهارشنبه مهمون داشتیم ۱۴نفر خاله مریم جون بابایی با خانواده و دامادها. البته من تقلب کردم و فسنجون رو دادم مامانی پخت و برامون اورد و عمه جون هم از ظهر امد کمکمون اینم لباسهای مهمونیت پنجشنبه هفت ماهگیت مبارک گلم بلاخره دوتا غلت زدی که ما نگیم بلد نیستی من رو دیگه صدا می کنی مخصوصا شبا که پیش بابا هستی تا برم برات آب بیارم چندتا "ماما" می گی تا بیام پیشت..... برای بابا هم که حسابی دلبری می کنی و وقت...
نویسنده :
مامی
17:15


